امروز یه بغضِ سمج داره گلومو خِرت خِرت می جَوه. دلم میخواد بکشمش بیرون و دوتا
کشیده ی آبدار نثارش کنم، بفرستمش یه جایی که بیست و یک ساعت با هواپیما تا
اینجا فاصله باشه. حوصله ی آدم گاهی از یه جایی لبریزه که حتی خودشم نمی دونه.
دلم گرفته.
می دونی الان چی دلم میخواد؟ دلم میخواد از کاری که دارم می کنم راضی باشم.
تمامِ مدت یه صدایی تو سرم میگه برو پیداش کن، برو انجامش بده.
میدونی چیه؟ خیلی حسِ بدیه که تو 27 سالگی ندونی چی میخوای و چیکاره
هستی. دلم امروز عجیب بغض داره ...
مکافاتِ من...ما را در سایت مکافاتِ من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 137